![]() |
|
خدانگهدار ... با سلام آغاز نمی کنم که بیش از هر وقتی محتاج توجه آفریدگارم.
دیرزمانیست غرق شدن در هیاهوی پوچ دنیا روحم را سنگیم کرده، و مجال درد دل قلم در دستم و دل پاک کاغذ را نمی دهد. آمدم غبار روی این دست نوشته ها که هر یک سند یک زخم است را کنار بزنم، آنها را مرور کردم و غبار ها را فرو ریختم. آن صدای آشنا نمی آمد، غبار دنیا سالها گلوی ساز خلوتگاهم را گرفته بود، با گوشه ای از آستین پاکش کردم و به نواختن خواندمش ... بنواز ... بنواز.... بنواز که نوای تو سالهای سال تنها مونس تنهایی سنگینم بود. و هنوز این نوای دلنشین توست که از میان هیاهو های دنیای پوچ، چون آب زلال، لب تشنه ام را به سوی خود می کشد. مدتی را که دور بودم از تو و بسیار تجربه ها کردم، و با هر تجربه دورتر شده ام ... دورتر از حقیقت، دورتر از لطافت، دورتر از مهر، دورتر از حس سبک یا راه اشتباه است یا راهی خطاکار ؟؟
سالهاست که ضربان قلب گنجشک ها را حس نکرده ام. سالهاست به معصومیت چشمان کبوتر خیره نبوده ام. سالهاست نان از سر راه آدمک ها برنداشته و نبوسیده ام. لطافت گل را نبوئیده ام و تن خیس اردک را نوازش نکرده ام. سالهاست دلم را به زنجیر کشیده ام که مبادا سوی عاشقی پر بکشد. و میان بیابان پر از هیچ دنیا، خود را اسیر کرده ام، مشامم به بوی گنداب هوس که از میان این بیابان جاریست عادت کرده.
مسیر رهایی را می شناسم اما همتش را در خود نمی شناسم. دستم سنگین می نویسد و خسته، همدلی کردن را یاد ندارد، گویا از سر جبر می نویسد.
شرم دارم از این آرزوهایم که همه مادی شده اند، و دیگر از آرزوی آزادی بلبل قفس همسایه در آن خبری نیست. از شرم که سخن می گویم یاد می آورم که برای آفریدگارم در روز موعود، فقط سخن از شرم دارم و دیگر هیچ ... می ترسم از روزی که او هم نباشد. بیابان، شب سرد، ظلمت، تنهایی، ترس، گمراهی، خنده گرگ ها، رقص شیاطین، نابودی و سر آخر نابودی ... متنی از: تنهاترين تنهای دنيای تنهايی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 بهمن1387 توسط تنها ترين |
|
|
شاید این بار بروم از این دیار شاید این بار اگر ، باز هم متولد بشوم شاید اصلا ، خواستم که نباشم این بار شعری از: تنهاترین تنهای دنیای تنهایی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 مرداد1386 توسط تنها ترين |
|
|
من تن سرد خود را به تو تقدیم می کنم ای باران ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 مرداد1386 توسط تنها ترين |
|
|
بازهم بازگشتم ... حال بازگشتم ... درب گشوده می شود ، قدمی به جلو می آیم ، نور محض است ، آمدم ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 مرداد1386 توسط تنها ترين |
|
|
پلکی زدم و ناگهان همه چیز با هم خراب شد ... به زندگی که می نگرم باتلاقی می بینم که هر تلاشم مرا بیشتر به قعرش فرو می برد ؟ هرچقدر دفتر سنگین گناهانم را در ذهن پوسیده ام ورق می زنم ، نمی یابم گناهی را که سزاوار چنین عذابی باشد. تیرش آلوده به زهر بود ... سم مهلک ناجوانمردی ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 آبان1385 توسط تنها ترين |
|
|
خدایا شرمنده ام ... حرفهایت را شنیده ام و می دانم ... بنده تو می فهمد که هر روز کوله بار شرمش سنگینتر از دیروز است ... ضعیفم آفریدی ، دست و پایم در زنجیر هوس خلق کردی و میل سرکش پرواز به سویت را در درونم نهادی ... دوستت دارم که دوستم داری و توجه داری به من ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 مهر1385 توسط تنها ترين |
|
|
شاید فکر می کردی که کسی نمی داند ؟ آن چشمان زیبایت چرا خسته می نگرد ؟ آنچنان که گویی سالهاست منتظر است و هنوز نیامده ... وقتی سر بر سینه ات میگذارم قلبت سخن دیگری غیر آنچه از لبانت شنیده ام با من می گوید ، او به من همه چیز را می گوید ... دستانت را که می گرفتم ، نبضت آرام می گریست ... هیچ ندارم بگویم که از این همه بزرگی روحت تنها می توانم در مقابل زانو بزنم ... اما دوستت دارم و دوست دارم که بدانی یکنفر بود که تو را فهمید و وزن خستگیت را دانست . متنی از: تنهاترين تنهای دنيای تنهايی تقدیم به هولیای آسمان شادمانی ها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 خرداد1385 توسط تنها ترين |
|
|
از چه بگویم که دل مرا دیگر حرفی نیست جز ناله ... این روز ها که بیشتر شب است ، تاریک و بی نور حیات و من نیز هر روز خود را در این ظلمات غرق تر می یابم که چرا رفتی ؟؟؟ متنی از: تنهاترين تنهای دنيای تنهايی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 خرداد1385 توسط تنها ترين |
|
|
امشب را با فكر خالصي از تو به خواب رفتم ، رويايي رقيق از هميشه در كنارت بودن را ديدم. شادم كه تو شاد باقي مي ماني و نالان از غم سوزناك جداييت از دلم . گرچه مسير مشترك سرنوشتمان به كوتاهي عمر گل بود ، اما زيبايش از هزار بوستان نيز بيشتر مي نمود . متنی از: تنهاترين تنهای دنيای تنهايی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 اردیبهشت1385 توسط تنها ترين |
|
|
خاطره .... خاطرات .... و گاهي انديشه ام .... متنی از: تنهاترين تنهای دنيای تنهايی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 اسفند1384 توسط تنها ترين |
|
|
یا حسین .... شرم دارم ..... در حالی که می دانم چه حالی بودی آن زمان که علی اصغرت را غرق در خون در زیر ابا نگه داشته بودی و شرم داشتی که به خیمه باز گردی ... چطور می توانم دم از مظلومیت و تنهایی بزنم وقتی می دانم چطور پس از کشتنت در نهایت پستی سر از تنت جدا کرده اند و بر سر نیزه برده اند ؟؟؟ آخر اگر من غم دارم ، تو که شاهد اصابت تیر به گلوی لطیف آن طفل شش ماهه بودی در دل چه داری ؟؟؟ اگر آن چه در دل من است غم نام دارد ، الهی جانم به فدایت که در دلت طوفان است ... یا حسین ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 بهمن1384 توسط تنها ترين |
|
|
عاشقي شرح فراق است، امروز شعري از: تنهاترين تنهای دنيای تنهايی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 بهمن1384 توسط تنها ترين |
|
|
دلم مدتیست در جدال با غرورم رخست گریه می خواهد و غرورم است که از قدرتمندی غم سر تسلیم فرو آورده و صدای فریاد های نیرومند غم در وجودم طنین انداخته... ای کاش بودی باز در کنارم تا با نسیم دلنواز صدایت ، آبی میگشتی بر آتش جانم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 بهمن1384 توسط تنها ترين |
|
|
دلم تنگ است برايت در كنار تو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 بهمن1384 توسط تنها ترين |
|
|
دلم بي تو تاريك است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 دی1384 توسط تنها ترين |
|
|
بسيار سخت است و غريب ، بر سر دوراهي آشنا شدن ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 دی1384 توسط تنها ترين |
|
|
دلم گرفته زين هواي گرفته تر ، گلويم را سخت مي فشارد دستان اين نامردان كه صورتك دين بر چهره دارند ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 دی1384 توسط تنها ترين |
|
|
متاسفانه با خبر شدم نویسنده درد کشیدۀ وبلاگ یادداشتهای امپراطور (http://sezar1.blogfa.com) از میان ما پر گشوده اند.
امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی دیگر در میان ما نیست و ما چه توانیم جز آنکه رفتنش را تسلیت و شهادتش را تبریک بگوییم. "من این رسانه را دوست دارم به خاطر همه خوبیها و بدیهایش . پر از سوء تفاهم است . پر از اشتباهات و خطاهای انسانی است . اما بهترین دوستانم خوانندگان وبلاگم هستند . اگر من زنده بر نگردم میخواهم این وبلاگ ادامه پیدا کند و مطمئن باش آنقدر به خدا غر و نق میزنم که هر روز اجازه بدهد برای چند دقیقه هم که شده بیایم و وبلاگ دوستانم را بخوانم و لذت ببرم و بعد بروم سراغ کامنتهایم و بخوانم و اگر شد شبها به خواب آنان بروم و جواب کامنتشان را حضوری بدهم . من رابطه ام با این دنیا یه این وسیله همیشه برقرار میشود " از وبلاگ یادداشتهای امپراطور یادش همیشه زنده باد !
آمد اما بي صدا خنديد و رفت ... لحظه اي در كلبه ام تابيد و رفت ... آمد از خاك زمين اما چه زود ... دامن از خاك زمين برچيد و رفت ... ديده از چشمان من پنهان نمود ... از نگاهم رازها فهميد و رفت ... گفتم اينجا روزني از عشق نيست ... پيكرش از حرف من لرزيد و رفت ... گفتم از چشمت بيفشان قطره اي .. ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت... گفتمش من را مبر از خاطرت ... خاطراتش را به من بخشيد و رفت |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 دی1384 توسط تنها ترين |
|
|
تو در اين مدت انديشيدي به هر چيز ، جز دل من. سخت بود ولي گذشت ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 آذر1384 توسط تنها ترين |
|
|
سخت ترين تجربه بود شعري از: تنهاترين تنهای دنيای تنهايی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 آذر1384 توسط تنها ترين |
|
|
نخست راهی بسوی من حرفهای خاک گرفته |
| درباره وبلاگ |
من تنها ترین تنهای دنیای تنهاییم !
دلم پره حرف نگفتس، چشم پر ز اشک نریخته، گلویی سرشار از بغض نترکیده و سینه لبریز از درد دارم . این است تمام دارایی من ! وصیت می کنم که پس از مرگم تمام داراییم با من خاک گردد تا شاید این بار سنگین را دیگر کسی تجربه نکند ! |
| دست نوشته های خاک گرفته |
|
بهمن 1387 مرداد 1386 آبان 1385 مهر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 |
| یادی از دوستان |
|
وبلاگ سزار عزیزترین دوستم تنها ترین تنها هولیا دوست عزیز |
|
|